تبليغاتX
painting project
گزارش یک سرکوب
ساعت 10 شب بود، در اورژانس کشیک بودم. اورژانس ناگهان شلوغ شده بود و منم که خیلی حواسم به تعداد جمعیت پشت در نبود با آرامش ویزیت میکردم. خانم پرستار مثل همیشه بیماری که وضعیت اورژانسی ای داشت رو بی نوبت آورد داخل. یکدفعه صدای یکی از همراهی ها بلند شد. خانم جوانی بود، دانشجو. شروع کرد به رسما جیغ زدن که اینجا همش پارتی بازیه، هر کی آشنا باشه براش بی نوبتی میکنین، اگه دو نفر مثل من اعتراض کنن اینا دیگه جرئت اینکارا رو نمیکنن و حتما مریضم باید بمیره تا شما بفهمین اون هم اورژانسیه و  ... .

 اولین چیزی که درباره ی این خانم جوان به ذهنم رسید این بود که: عجب آدم بی تجربه ایست ایشون، از این رفتار نسنجیده و بی موردش معلومه تا حالا اعتراضی به مسائل اجتماعی دور و بر نکرده ، نمیدونه که هزینه ی هر اعتراض چقدر بالاست. نمیدونه در چه محیط خفقان زده ای داره زندگی میکنه و نمیدونه هر مخالفتی با چه شدت و دقتی سرکوب و معترض به سزای خود رسانده میشه.  یادمه چندی قبلش با یکی از آقایون همکار سر این صحبت میکردیم که شرایط کاری از 10 سال پیش تا الان چه فرقی کرده. میگفت قبلا میتونستی به شرایط بدِ کاری اعتراض کنی اما الان کوچکترین حرفی مساوی است با احضار به حراست.

واکنش خودم و همه به این اعتراض اجتماعی ( البته کاملا نابجا ) برام جالب بود.

من که تیغه ی اصلی اعتراض به سمتم بود برای ابراز اینکه حرفت مهم نیست، خودم رو زدم به کری و در ده دقیقه ای که بنده خدا داشت به قول گنابادی ها "خودش رو از هم به در" میکرد هیچ به روی مبارک نیاوردم.

همکاران پرستار، اول ایشون رو تهدید به عدم ویزیت کردن، بعد به پلیس زنگ زدن و بعد با کشف دانشگاه محل تحصیل، سریعا رفتار ایشون رو به اطلاع مسئولین دانشگاه رسوندن. اعتراض با رفتار حرفه ای جمعی ما سریعا سرکوب و معترض یاد گرفت که خیلی امیدوار نباشه که حرفش و رضایتش از ارائه خدمات دولتی برای کسی مهمه. و یاد بگیره که باید مثل بقیه به همینی که هست راضی باشه و تنها زیر لبی غر بزنه و به مسئولین فحش بده. 

به نظر میرسه سرکوب نه تنها جزو جدایی ناشدنی و سیستماتیک دولت شده، بلکه ریشه های عمیق تری در روان و رفتارهای فردی بسیاری از ما ها دوانده است.

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 22:45  توسط فاطمه فرهودی  | 

time
به کجا میبرد این زمانِ به دیوار ما را ....

خیلی دوست داشتم سخنی برای به اشتراک گذاشتن و راهی برای ادامه دادن مکالمه با آدمهای عزیزی که هر از گاهی سری به اینجا میزنن میداشتم. اما به خاطر درگیری فکری با کار و درس تا 4-5 ماه آینده اعلام خموشی نسبی میکنم.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 10:14  توسط فاطمه فرهودی  | 

لمس چیزی که همه میدانند.

دیشب ب میگفت که ریخته اند در کلاسهای زبان و جمع کثیری از دخترها رو گرفتن.با شرح چگونگی رفتار با یک دختر 15-16 ساله اینطور ماموران ارشاد رو توصیف میکرد: مسخ شده اند، انگار این زنها از جنس آدمها نیستن.

میزان و شدت این نفرت و تضاد دو طرفه رو تنها در برخورد های مستقیم میشه لمس کرد. تجربه های مستقیم من از دو جناح میگه که بار عاطفی این تضاد، در میان خیل عظیمی از مردم اونقدر شدیده که راه حلی رو -حداقل در کوتاه مدت- باقی نمیگذاره. دو طرف از اعماق وجودشون به خون هم تشنه اند و همدیگر رو ویروسهایی میدونن که باید جلوی تکثیرشون رو گرفت و خواست درونیشون حذف بروز اجتماعی دیگری ست. 

در حال حاضر  ولی ترس اصلی از کسایی که قدرت و ثروت مملکت و ایدئولوژی رو در قبضه دارن. 

بعضی صحنه ها آدم رو یاد سگهای تربیت شده ی کتاب قلعه ی حیوانات می اندازه.

جای یک روانشناس اجتماعی قوی برای تحلیل چرایی اینگونه بودنِ ماها خالی ست. مثلا فکر میکنم یکی از عللش این ویژگی شایع در میانمان است: من تنها با داشتن دشمنی که نماد تمام بدیها و عامل تمام بدبختی هاست و هدف من مبارزه با اوست معنا مییابم و تعریف میشوم، او نباشد منِ تهی هم نیستم( به نقل از ا.ح.).

...................

پ.ن. 1: متاسفانه نمیدونم مرز بین توهین به قشری ( که اولین قدم در بستن در گفتگو است) و حمایت از قشر مورد ستمی کجاست.

پ.ن 2: در این پست صحبت از درستی یا نادرستی یک تصمیم دولتی نیست. صحبت از وضعیت روانی یک فرد در موقع انجام یک کار است: اینکه من در حد خودم انسان معقولی هستم، نشستم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اگه تو رو مجبور کنم اینطور رفتار کنی به نفع همه است. یا نه من یک موجود عقده ای ام که اگه محدودیت های جامعه نبود حاضر بودم گردن تو رو هم بجوم. 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 14:50  توسط فاطمه فرهودی  | 

* علوم انسانی * علوم انسانی *
رورتی در کتاب "فلسفه و امید اجتماعی" خود تفاوت دانشمندان علوم انسانی با دانشمندان سایر علوم را به زیبایی بیان کرده است. درسته که سنی از من گذشته و دیگه جوون نیستم ولی واقعا آرزو دارم به این تصویر نزدیک بشم.

" مرز جالب توجهی بین علوم انسانی و سایر علوم کشیده شده است: این مرز دانشمندان علوم غیر انسانی، که از معیارهای کاملا پذیرفته شده برای مشارکت جستن در دانش و معرفت تبعیت میکنند، را از افرادی جدا میسازد که سعی دارند تصورات اخلاقی خود را گسترش دهند. افراد اخیر به این منظور کتاب میخوانند که درک خود را از آنچه ممکن و مهم است توسعه دهند- چه از بابت خودشان به عنوان افراد و چه از بابت جامعه شان. اینان را روشنفکران علوم انسانی مینامیم. هدف اصلی این افراد انتقال دانش نیست. هدفشان بیشتر شبیه برانگیختن بچه هاست، تزریق شک و تردید در دانشجویان درباره ی تصویری که از خود و جامعه ای که بدان تعلق دارند. برانگیختن و واداشتن جامعه به احساس تقصیر و برهم زدن موازنه ی آن و تشویق به متفاوت اندیشیدن. 

تنها کاری که این افراد به راستی میخواهند بکنند، این است که کتابهای بیشتری بخوانند ، به این امید که شخص متفاوتی شوند".

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 15:16  توسط فاطمه فرهودی  | 

مرثیه ای برای یک رویا

 

Requiem for a Dream

فیلمی موفق در حیطه ی سوء مصرف مواد. فیلم اشکال مختلف اعتیاد، امری که منجر به حبس ناامیدانه ولی بی پروای شخصیتها در دنیای توهم میشود را به تصویر میکشد. دنیایی که در نهایت توسط سلطه ی تلخ واقعیت نابود میگردد.

 بازی Ellen Burstyn در نقش "مادر" (که نامزد بهترین بازیگر زن در.. میشود)  و  همچنین موسیقی فیلم زیبا، دقیق و هنرمندانه ست.

 

تولیدات هنری در این باب دیدید به من هم معرفی کنین دوستان، لطفا.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 20:10  توسط فاطمه فرهودی  | 

آمارهايي كه راجع به وضعيت اعتياد در ايران هستند شرايط فاجعه باري را نشان مي دهند :

« در حالي كه جمعيت ايران در سي سال اخير 2 برابر شده . آمار مرگ و مير اعتياد 30 برابر شده است . در حالي كه ايرانيان حدود1% جمعيت جهان را تشكيل مي دهند حدود 30% مواد مخدر جهان در ايران مصرف مي گردد و ايران رتبة دوّم مصرف مواد مخدّر در جهان را دارد . »
2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 14:25  توسط فاطمه فرهودی  | 

Anchor of Memory
چندین سال قبل، با جمعی از بچه ها گاهی به مرکز بهداشت شهرک شهید بهشتی یا شهرک اعراب جنگ زده مشهد سر میزدیم. این شهرک در حاشیه بلوار ۲۲ بهمن است. هزار و چهارصد خانواده ی پر جمعیت عرب جنوبی جنگ زده رو از سال ۵۹ در خونه های کوچک خودش جای داده. اینجا اولین بار بود که فروش آزاد مواد در خیابون رو میدیدم. وضعیت شهرک اصلا خوب نبود، خشک، کثیف، پر ازدحام.

اون زمان یک NGO زنان عمدتا خانه دار طرحی به نام ۱ به ۱۰ (برگرفته از آیه ای از قرآن) اش رو اونجا اجرا میکرد. به هر خانم عضو انجمن آموزشهایی درباره ی مسائل بهداشتی، تربیت فرزند، دینی و ... میداد و او باید آموزش ها رو به ۱۰ نفر دیگر منتقل میکرد. طرح موفقی بود، گروه داشت کم کم مخاطبین خودش رو از میان زنان شهرک پیدا میکرد که توسط دولت (که همیشه نگرانِ از دست دادن رای حاشیه ی شهرهاست) به اتهام همکاری با اسرائیل و تفسیر به رای قرآن بسته شد.

اینا بماند، میخواستم بگم چند اسم اونجا دیدم که هیچ وقت از ذهنم نمیره. در ورودی این شهرک خاکی و خشک دو سه تا مغازه بسیار کوچک با چیزی شبیه حلب-آلومنیوم ساخته شده بود. با رنگ آبی روش موجهایی کشیده بودن. اسمهاشان بود:   "ساحل" ، "کشتی"

2 نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 23:6  توسط فاطمه فرهودی  | 

قالب زنی، بهترین راهکار برای فکر نکردن
در ۶ سال گذشته اغلب چادر میپوشیدم. یکی از "سود استفاده" هایی که به صورت جانبی از این حرکت میبردم این بود که همیشه در برخورد اول با افرادی که میدونستم از این رفتار و این تیپ آدمها خوششون نمیاد، این رو بررسی میکردم که فرد چه حجم پیش داوری ای رو با خودش به رابطه وارد میکنه و تا چه حد سعی میکنه رفتارهای یک نفر رو در قالب اونچه از افرادی با ظاهر مشخص در ذهن داره بچپونه!.

نتیجه این چند سال اینکه اغلب افراد عقلشون به چشمشونه و در همون نگاه اول آدمها رو قالب میزنن و تا آخر هم سر حرفشون میمونن اما تعداد زیادی هم اینطور نیستن و تفاوتهای فردی انسان ها رو درک میکنن و کنجکاوی لازم برای شناخت و آشنایی تک تک با آدمها رو دارن.  

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 11:29  توسط فاطمه فرهودی  | 

ز دست خویشتن ...
بدترین چیزی که گاهی در رابطه با دوستام در خود احساس میکنم حسادت است. باید تمام تلاشم رو بکنم تا اونطور که میخوام زندگی کنم و از خود و نحوه ی بودنم راضی باشم تا شاید بتونم چیزهایی که دستم نبوده رو بپذیرم و دیگه این همه رابطه زیبا رو به این سادگی خورد و خمیر نکنم.
2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 18:46  توسط فاطمه فرهودی  | 

آیا انسان ساختار روانی،ذهنی،اخلاقی و طبیعت قابل دفاعی دارد؟
یکراست رفتم سراغ بخش آخر کتاب*

نویسنده ذکر میکنه که ما با گسترش نورولوژی کم کم قادر خواهیم بود درک کاملتری از ماهیت و چگونگی کارکرد ذهن داشته باشیم و خصوصیات عاطفی و مکانیسم ها و مدارات داوری های اخلاقی مغز انسان- که طی قرنها تکامل اینگونه در وی شکل گرفته است - رو دریابیم و بدانم که هر کدوم از این مدارات و سازوکارها به خاطر چه سازش تکاملی ای در ما شکل گرفته است. در واقع علوم دقیقی چون عصب شناسی و زیست شناسی مولکولی و زیست شناسی جمعیت کم کم جای علوم و نظریات پدیدار شناسانه ی روانشناسی و جامعه شناسی را خواهند گرفت.

و این آخرین جمله های کتاب مدتی است در گوشم زنگ میزند:

وقتی آنقدر در این مسیر پیش رفتیم که خود را بر مبنای سازو کارهای تکاملی و عصبی توجیه کردیم، نتیجه شاید چیزی باشد پذیرشش دشوار. جهانی عاری از نور و سراب. با تاسف این واقعیتی است، اما هنوز صد سال دیگر وقت باقی است.

.........

*.سوسیوبیولوژی: تلفیق نوین. ترجمه ی عبدالحسین وهاب زاده.

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 16:58  توسط فاطمه فرهودی  | 

مناسک
حقیقت دو نوع است : حقیقت علمی و حقیقت اخلاقی-معنوی. اولی عمدتا امری ذهنی،شناختی و دومی امری شخصی و عملی است. به قول دکارت: "یک گناهکار به خوبی یک قدیس میتواند به حقیقت علمی دست یابد". رسیدن به حقیقت دوم نیازمند نوعی انضباط شخصی و یک سری تمرین های درونی مانند: کنترل سخن گفتن، توجه به رژیم غذایی و میدتیشن مرتب، است. موضوع حقیقت دوم آنطور که سقراط میگوید رسیدن به نوع خاصی از بودن است.

در تاریخ فلسفه، مراقبت از "خود" کم کم به حاشیه رانده شد و به حوزه های دین و روانشناسی و سیاست { ترجمه ی political formation؟} وارد شد. اگزیستانسیالیم در این میان مجددا اندیشه ی حقیقت شخصی را زنده کرد.* 

با توجه به اینکه -در ذهن من- تمرین شخصی و ریاضت رابطه ی زیادی با ادیان الهی دارد. به این سوال فکر میکنم که چقدر میتوان از این اعمال در دیدی غیر دینی دفاع کرد، آیآ؟.

...........................

* Existentialism, a very short introduction. Oxford press

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 20:32  توسط فاطمه فرهودی  | 

مصرف
دانشگاه علوم پزشکی مشهد تیم مسمومین قوی و منسجمی داره.

قسمت زیادی از "همایش بین المللی مسمومین" امسال که امروز اختامیه اش است، به سوء مصرف مواد اختصاص داشت. چندی از مسئولین کشوری آمارهایی رو ارائه دادند که چون رسما اعلام نمیشه، فکر کردم اینجا بنویسم:

۱. در جهان ۲۱۸ میلیون و در ایران ۲ ملیون سوء مصرف کننده مواد وجود دارد.

۲. در سال هشتاد و نه ۳۶۵۶ نفر در کشور و ۱۴۰ نفر در مشهد در اثر مصرف مواد جان باختند

۳. مصرف شیشه از ۶ سال قبل در ایران آغاز شده و به علت تولید داخلی-زیر زمینی و کاهش چشمگیر قیمت رشد روزافزونی دارد.

۴. بین ۴۳ تا ۸۱٪ افرادی که وارد زندانهای کشور میشوند سوء مصرف کننده اند.

۵. میانگین سنی سوء مصرف در ایران ۲۱ سال است.

۶. در سنین زیر ۳۰ سال افراد تمایل به مصرف کریستال( که مت آمفتامین با ۱۷٪ هروئین است) دارند، در افراد قدیمیتر (سن بالای ۳۰ ) اپیوئید ها حرف اول را میزند.

۷. در سال گذشته در مشهد ۳۲ هزار نفر در مراکز ترک اعتیاد پذیرش شده اند.

 

 از سال ۳۴ تاکنون ۷ قانون در مورد مصرف مواد تصویب شده است که سیر تغییر نگرش قانونگذاران جالب توجه است:

۱۳۳۴: کشت خشخاش ممنوع اعلام میشود.

۱۳۳۸: کارمندان معتاد از ادارات اخراج میشوند.

۱۳۴۸: افراد مصرف کننده ی زیر ۶۰ سال مجرم و افراد بالای ۶۰ سال بیمار در نظر گرفته میشوند و به آنها کارت بیماری داده میشود.

۱۳۵۹: تمام کارت های بیماری باطل اعلام شده و به افراد ۶ ماه مهلت داده میشود تا اعتیاد را ترک کنند، پس از آن هر مصرف کننده ای مجرم است.

۱۳۶۷: بین انواع مختلف مصرف مواد تفاوت گذاشته میشود( دقیق نفهمیدم)

۱۳۷۶: اعتیاد جرم است و مجازات آن شلاق.

۱۳۸۹: اعتیاد فی نفسه جرم نیست، بلکه اگر فرد معتاد تکالیفش را انجام ندهد مجرم شناخته میشود.

تکالیف فرد معتاد:

 ۱. معتاد موظف است برای ترک به مراکز درمانی مراجعه کند

۲.معتاد موظف به داشتن گواهی تحت درمان بودن است

۳.نباید به مصرف تجاهر کند.

۴. معتاد موظف است اعتیادش را ترک کند

تنبیه مجرمان در درجه ی اول کیفری نیست بلکه درمان اجباری است. در صورت تن ندادن به آن به ۳ تا ۶ ماه زندان محکوم میشود. 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 16:3  توسط فاطمه فرهودی  | 

عصب شناسی عدم عقلانیت
میگم: به ذهن خودم اعتماد ندارم، چون میبینم بدون اینکه گزاره ی جدیدی بهم اضافه شه، صرفا به علت تغییرات روانی رفتارم و فکرم عوض میشه.

س. میگه: آره آدم ها در اصل یه لیمبیک هستند، یک پره فرونتال هم بهشون آویزون!!.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 0:48  توسط فاطمه فرهودی  | 

آنان که امید این جهان اند
هیچ چیز امید و لذت بخش تر از این نیست که جمعی آدم ببینی که با هم خوبن.

به لطف دوستی چند ساعتی رو در جمع ۵۰-۴۰ دوست قدیمی از نسل های مختلف سپری کردم و حجم زیبایی از صمیمتی سیال رو لمس کردم.

به نظرم صمیمیت در خانواده بر اساس عشق مادرانه است: هر گونه میخواهی باش، تو را به خاطر وجود و هست بودنت دوست دارم.

در دوستی، نوعی عشق پدرانه هم وجود دارد: تو را دوست دارم چون هستی و چون با من همفکر و همقدمی.

این جمع رو آرمانها و زجرهای مشترک سیاسی- اخلاقی به هم چنان پیوندی داده بود که در ۳ نسل تداوم یافته بود.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 14:33  توسط فاطمه فرهودی  | 

مکالمات روزانه
"نوشتن از ضعف ها وقتی مجاز است که قله را فتح کرده باشی. تا پیش از آن ننویس. نگذار ضعف با نوشته شدن خود را تثیبت و تقویت کند. نگذار جان بگیرد. بعدتر همیشه وقت هست برای این که برگردی و ببینی چطور به آن غلبه کرده ای. از آن چه انجام داده ای بنویس. از آن چه در سر داری." *.از وبلاگ م.م.

چند روز پیش داشتیم با ز عزیز در این باره صحبت میکردیم که مکالمات ما باید از صحبت درباره ی مسائل کلی(و البته مهم) اجتماعی، سیاسی، دینی و فمینیستی و ... به سمت موضوعات روزانه و واقعی و عملی تغییر جهت بده . صحبت درباره ی فلان باشگاه ورزشی و فلان کتابخانه و روش درس خوندن و رمز و رازهای موفقیت و برنامه ریزی روزانه و هفتگی و ضروریات student خوب بودن و ... .

ذکر کنم که خودم هم از این حرفها خوشم نمی آمده است ولی اکنون میبینم که بدجوری مغفول مونده اند و بدجوری مورد نیاز اند.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 20:57  توسط فاطمه فرهودی  | 

The Dust Of Time



2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 18:18  توسط فاطمه فرهودی  | 

از خود چو بیرون میروم/یارم بغل وا میکند.چون خویش را گم میکنم/خود را هویدا میکند

به نظر من تفکر درباره ی خود و تمرکز بر روی خود به ذات و بالنتیجه با ارزش است.

اما گویا همه با این موافق نیستن:

" ویکتور فرانکل تلاش انسان برای برقراری هر گونه حالت یا وضعیتی درون خود را نفی میکند. به نظر او جستجوی هدف تنها در خود، شکست خود است. هر چه مستقیمتر در پی شکوفایی و تحقق خود باشیم، احتمال موفقیتمان کمتر است. تحقق خود تنها با از خود فرا رفتن و جستجوی معنا در زندگی( مثلا با تعهد و غرقه شدن در چیز یا کاری فراسوی خود) به دست می آید. توجه صرف به تحقق خود ناشی از ناکامی اراده معطوف به معنا است، مانند بومرنگی که آنرا برای برخورد به هدفی( وظیفه و معنای زیستن) پرتاب میکنیم اما چون هدف را نییابد به خود ما بازمیگردد. سلامت روان یعنی از مرز توجه به خود گذشتن، از خود فرا رفتن و جذب معنا و منظوری شدن، آنگاه است که خود به طور خودانگیخته و طبیعی تحقق مییابد.

یکی از ویژگی های انسان از خود فرارونده، تعهد و غرقه شدن در کار به عنوان یکی از راههای معنایابی، بیان ارزشهای آفریننده و بخشیدن چیزی به جهان، است.*"

من خیلی موافق نیستم :آدم هایی رو دیدم که جذب هدف و آرمانی(شغلی-اجتماعی) معقول و باارزش شده اند، اما این باعث نشده که شخصیتهایی -در ذهن من- رشد یافته هم باشن.

 البته کسان دیگری مثل مارکس هم درباره ی اهمیت کار صحبت کرده اند:

" به نظر مارکس کار مهمترین عامل تعیین کننده و خلاق در جامعه و تاریخ است. انسان اساسا موجودی است که در کار شکوفا میشود و هویت خود را بروز میدهد. مارکس کار خلاق را مهمترین ویژگی انسان معرفی میکند، در کار، آگاهی و واقعیت ترکیب میشود و خلاقیت انسانی بروز میکند و اگر همراه با میل و اراده باشد، انسانیت انسان متجلی میشود.

کار محدود به فعالیت اقتصادی نمیشود بلکه شامل کلیه فعالیتهای انسانی است که باعث توسعه ی بیشتر نهادها و نیازهای انسانی میشود.

در این دیدگاه انسان وقتی وجود خود را در فعالیت و آثارش نمیشناسد دچار از خود بیگانگی میشود. مانند کارگری که در کارخانه به کاری تکراری مشغول است. در این شرایط کار به جای انکه مظهر و تجلی انسان باشد تبدیل به ابزار معاش میشود. انسان تنها برای معاش و زیستن کار میکند نه برای تحقق بخشیدن به استعدادها و خلاقیتهای فردی، روح انسان در این شرایط خسته و آزرده میشود.*"

نمیدونم چرا اینقدر هر گونه فعالیت معطوف به هدف خارجی ای برایم (طی چندین سال گذشته) و برای جمع زیادی از کسانی که میشناسم، سخت شده است.

.....................................

1.روانشناسی کمال  دوان شولتز/گیتی خوشدل  2.جامعه شناسی سیاسی  آقای حسینی زاده، دانشگاه مفید

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 0:3  توسط فاطمه فرهودی  | 

گذار از اقتدار خیالی به واقعیت، مرحله ای از رشد کودک .
کودک در ابتدای زندگی قادر نیست بین خود و محیط و انسانهای اطراف تمایز بگذارد،در ذهن این موجود کوچک خود و همه ی جهان، یکتا و به هم پیوسته اند. "اگر کودک مادری فداکار و پاسخ گو داشته باشد که با شفقت نیازهای کودک را برآورده کند، کودک این جهان پیوسته را "محیطی امن" خواهد یافت که در آن او "قدرت مطلق" است.

ذهن کودک کم کم قادر خواهد شد با واقعیت اشیا و واقعیت تلخ جهان آشنا شود؛ گذر از "اقتدار خیالی" به شناسایی و پذیرش واقعیت عینی پیشرفتی است که بدون وجود مادر خوب غیر ممکن است. هیچ کس این گذار از "خلاقیت ابتدایی" به "پذیرش کامل واقعیت" را یکباره انجام نمیدهد و همه ی ما به یک ناحیه ی میانی تجربه ی پندار نیازمندیم ..."*

در زندگی من این گذار ( که هنوز هم در جریان است)، گذاری دردناک و طولانی و همراه با سرخوردگی های زیاد بوده است . گذار از خواست تغییر جهان، تغییر کشور، تغییر شهر به تنها خواست تغییر خود و به قول دوستی "میلیمتری" از اطراف. درک توان واقعی خود و قبول این نکته که من تنها جزو کوچکی از بیکران جهان و جزو کوچکی از شبکه ی پیچیده ی میلیاردها انسانها هستم. 

به نظر برای بسیاری از مردم و به طبع آن بسیاری از سیاستمداران هنوز این گذار رخ نداده است.

.........................................

کتاب روانشناسی دین، محمد دهقان، بخش نظریات شی-رابطه؛ نظریه وینکات: دین به عنوان پدیده انتقالی، نظریه ی شگفتی است درباره ی نقش/منشا  دین  در/از  این فرایند انتقال.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 11:58  توسط فاطمه فرهودی  | 

دروغهای سایه
- به نظرت "الی" چه جور دختریه؟

_خوبه ، مهربونه، عقده ای نیست.

در مکالمات روزانه زیاد این واژه رو میشنویم. "عقده" (complex) را لغت نامه اینطور تعریف میکند: 1.وضعیت ذهنی ای بیمار، ناشی از تجربیات گذشته یا خواست های سرکوب شده. 2. یک دلمشغولی بسیار شدید.

این صفت "عقده ای" -که ته فحش ما نیز هست- به چه معناست و آیا معادلی در زبان انگلیسی یا عربی دارد؟

(تا اونجا که دیدم) واژه هایی مثل obsessive وجود دارند که بیشتر به فردی اشاره دارند که یک گره، معضل حل نشده و دلمشغولی خاص فکری دارد و رفتارهای وسواس گونه ای را برای رفع اضطراب ناشی از این معضل درونی  بروز میدهد.  "عقده ای" ولی معادلی ندارد؛ اگر هست بگین لطفا.

اما صفت عقده ای گویا اشاره به یک معضل خاص ندارد، موصوف این صفت شخصی است تحلیل نشده و با خود نا آشنا. آدمی که واقعیت روانیش با تعریفی که از خود در ذهن دارد تفاوت ها دارد. آدمی که خود را نشناخته و توان فکری/دانش ، جرئت و حوصله مواجهه با خود را نیز ندارد. در بسیاری موارد برای فرار از این ناآگاهی به بسته های قالبی تعریف انسان (مذهبی،...) روی میاورد و یا با علاقه محو در دسته ای میشود تا هویتش را ظاهرا با آن تعریف کند؛ تعریفی ابتدایی و خوب از خود ارائه میدهد و سپس ساختار روانیش برای به هم نزدن این آرامش و تعریف دروغین شروع به توجیه رفتارهای برآمده از واقعیتش میکند. در واقع به نظر آدم عقده ای، آدمی است که 19 مکانیسم دفاعی روانش بسیار فعال اند.

آدم غیر عقده ای میتواند اخلاقا فرد خوب یا جنایتکاری باشد، میتواند کلک بزند، دروغ بگوید،... اما لااقل انسانی هوشیار و آگاه است. لااقل خود،خود را میشناسد.

روانکاوی کمک شایانی به شناخت و آگاه شدن به ناهشیار/ نیمه ی ناشناخته/ قسمت پنهان کوه یخ روان انسان کرده است. 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 14:20  توسط فاطمه فرهودی  | 

Dark Sky
شب است. چشم را میگشایم، من در 3 متر ارتفاع سقف محبوس شده ام.

بچه که بودم با بقیه چشم به آسمان میدوختیم و شهاب ها را گیر میانداختیم، ههههی من یکی دیدم!

اکنون هر شب من بی ستاره است. اکنون شب هایم تاریک و بی مایه است. آنقدر که آرزویم میشود رفتن به کویر و دیدن کهکشان. 

بیکران آسمان برای نیاکانم منبع زایش شگفتی بود، یافتن درکی درست از نسبت خود با طبیعت.

ستاره هایم را، امکانِ داشتنِ بینشی ژرف را  به من بازگردانید، خلاقیت و الهام را به کودکانمان.

امشب من هم صدا با انجمن "آسمان تاریک" و گروه های ضد "آلودگی نوری" فریاد میزنم:

چه کسی آسمان مرا دزدید؟

starry night over the rhone  اثر ونسان ونگوک

2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 22:31  توسط فاطمه فرهودی  | 

زمان از دست رفته







































































































































































































56 پست قبلی را در بلاگ اسپات بیابید

www.natidflash.blogspot.com





2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 22:16  توسط فاطمه فرهودی  |